امید ظریفی

امید ظریفی
سَرگَشتِه‎یِ مَحضیم دَر این وادیِ حِیرَت
عاقِل‌تَر اَز آنیم کِه دیوانِه نَباشیم

فعلن همین! تا ببینیم خدا چی میخواد...

حدود ساعت 4 صبح رسیدم اصفهان. توی اتوبوس دو ساعتی خوابیده بودم و برای همین خیلی خوابم نمی‌اومد. تا الآن، که ساعت 10وخورده‌ای باشه، به بازی کردن slither.io و آماده کردن صبحونه و تموم کردن ابوالمشاغلِ نادر ابراهیمی و از همه مهم‌تر، درست و راست کردن کتاب‌خونه‌ام و اضافه کردن کتاب‌های جدیدی که توی ده ماه گذشته از تهران خریدم و چینش دوباره‌‌شون گذشت. بعد از پنج سال، قفسه‌ی المپیادم رو کلن خالی کردم و کتاب‌های داخلش رو گذاشتم توی کمد. کتاب‌های ایرانی و خارجی رو جدا کردم و به ترتیب توی ردیف‌های دوم-راست و سوم-چپ گذاشتم‌شون. کتاب‌های هر نویسنده کنار هم. ردیف نخست هم به ترتیب از راست به چپ، برای کتاب‌های شعر و دانش‌گاهی‌ئه. دوم-چپ کتاب‌های علمیِ عمومی‌ئه و سوم-راست هم کتاب‌های نشر آموت. ردیف چهارم هم اختصاص داره به کتاب‌هایِ از اون سه ردیف رونده و از دلِ من مونده! (-: چپی‌ها برای دورانِ طفولیت‌ن و راستی‌ها هم از هر دری سخنی!

پی‌نوشت:

+ خوب انرژی داری‌ها!

- دیگه دیگه (-:

 

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۷/۰۴/۱۶
امید ظریفی

نظرات  (۲)

همه رو خوندید؟؟
پاسخ:
نه مطمئنن! حدودن از هر 10 تا، 7 تا.
استاد زتیلی رو هم دوران المپیادتون خوندید؟!
پاسخ:
1. استاد خودتی!
2. نه، الآن هم فقط مقداری‌ش رو خوندم.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">