امید ظریفی

امید ظریفی
سَرگَشتِه‎یِ مَحضیم دَر این وادیِ حِیرَت
عاقِل‌تَر اَز آنیم کِه دیوانِه نَباشیم

فعلن همین! تا ببینیم خدا چی میخواد...

۳ مطلب با موضوع «دکلمه» ثبت شده است

دریافت - 7.29 مگابایت

 

سرانجام باورت می‌کنند

باید این کوچه‌نشینانِ ساده بدانند

که جُرمِ باد، ربودن بافه‌های رویا نبوده است

 

گریه نکن ری‌را

راه‌مان دور و دل‌مان کنار همین گریستن است

دوباره اردی‌بهشت به دیدنت می‌آیم

 

خبر تازه‌ای ندارم

فقط چند صباحِ پیش‌تر

دو سه سایه، که از کوچه‌ی پایین می‌گذشتند

روسری‌هایِ رنگینِ بسیاری با خود آورده بودند

ساز و دُهُل می‌زدند

اما کسی مرا نمی‌شناخت

راه‌مان دور و دل‌مان کنار همین گریستن است

 

خدا را چه دیده‌ای ری‌را

شاید آن‌قدر بارانِ بنفشه بارید

که قلیلی شاعر، از پیِ گلِ نی

آمدند، رفتند دنبالِ چراغ و آینه

شمع‌دانی، عسل، حلقه‌ی نقره و قرآنِ کریم

 

حیرت‌آور است ری‌را

حالا هر که از روبه‌رو بیاید

بی‌تعارف صدایش می‌کنیم: بفرما!

امروز مسافر ما هم به خانه برمی‌گردد...

 

 

شعر، از سید علی صالحی

خوانش، به وقتِ روزهایِ پایانیِ اردی‌بهشت!

 

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۴ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۸:۲۰
امید ظریفی

دریافت - 9.21 مگابایت

 

از زمزمه دل‌تنگیم، از همهمه بی‌زاریم

نه طاقت خاموشی، نه تاب سخن داریم

 

آوارِ پریشانی‌ست، رو سوی چه بگریزیم؟

هنگامه‌ی حیرانی‌ست، خود را به که بسپاریم؟

 

تشویشِ هزار «آیا»، وسواسِ هزار «اما»

کوریم و نمی‌بینیم، ورنه همه بیماریم

 

دوران شکوه باغ از خاطرمان رفته‌ست

امروز که صف‌درصف خشکیده و بی‌باریم

 

دردا که هدر دادیم آن ذات گرامی را

تیغ‌یم و نمی‌بریم، ابریم و نمی‌باریم

 

ما خویش ندانستیم بیداری‌مان از خواب

گفتند که بیدارید؟ گفتیم که بیداریم!

 

من راه تو را بسته، تو راه مرا بسته

امید رهایی نیست، وقتی همه دیواریم

 

 

شعر، از حسین منزوی

خوانش، به وقتِ نزدیکی‌های میان‌ترم ریاضی 2!

 

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۱ فروردين ۹۷ ، ۱۴:۴۷
امید ظریفی

 

پاییزی‌ام، بهار چه دارد برای من؟

عید تو را چه رابطه‌ای با عزای من؟

 

با صد بهار نیز گلی وا نمی‌شود

در ساقه‌های بی‌ثمرِ دست‌های من

 

آری! بهار خود نه، که نام بهار نیز

دیگر نمی‌زند درِ ویران‌سرای من

 

جز رنج خستگی و شکنجِ شکستی

چیزی نبود ماحصل و ماجرای من

 

ای سنگ روزگار! شکستی مرا ولی

انصاف را نبود شکستن سزای من

 

 

شعر، از حسین منزوی،

و به انتخاب مادر.

خوانش، به وقتِ ظهرِ بارانیِ امروز،

و به مکانِ خوابگاه...

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ فروردين ۹۷ ، ۲۱:۰۱
امید ظریفی