امید ظریفی

امید ظریفی
سلام و درود...
امید ظریفی هستم؛ دانش‌آموز پایه چهارم رشته ریاضی دبیرستان استعدادهای درخشان شهید صدوقی یزد!
مدّت زیادی فیزیک و ریاضی خوانده ام! [اگه عمری باشه] مدّت زیادی فیزیک و ریاضی خواهم خواند (-;
فعلن همین! تا ببینیم خدا چی میخواد...

۱۵ مطلب با موضوع «کتاب‌ها» ثبت شده است

 

دو هفته‌ی اول دی ماه سال پیش نقطه‌ی عطفی در زندگی من بود و مطمئنن این بازه زمانی را هیچ‌وقت فراموش نمیکنم. فقط و فقط برای اینکه دو کتاب بسیار عالی را خواندم که رتبه‌بندی کتاب‌های مورد علاقه‌ام را کلن به هم زدند. کتاب‌هایی که با وجود اینکه در بازه‌ی زمانی امتحانات ترم اول بود تقریبن یک نفس خواندمشان و لذت بردم. کتاب‌های "مریخی" و همین کتاب "فرار از اردوگاه 14". مریخی فعلن اول است (و به احتمال زیاد تا مدت‌ها می‌ماند!) و این کتاب دوم. در مورد کتاب و فیلم مریخی در آینده توضیح خواهم داد. فعلن بپردازیم به فرار از اردوگاه 14.

چون خیلی وقت هست که از خواندن کتاب می گذرد فقط نکات مهم آن یادم هست که از جهاتی خوب و از جهاتی هم بد است. کتاب نوشته‌ی بلین هاردن است و در مورد زندگی مردی به نام شین‌این‌گئون که در امنیتی‌ترین اردوگاه کار کره شمالی یعنی اردوگاه 14 به دنیا آمده و در آنجا بزرگ شده. اردوگاه 14 اردوگاه زندانیان سیاسی است که حکومت کره شمالی وجود آن را رد می‌کند. تا به حال هیچ‌کس نتوانسته از آن فرار کند؛ هیچکس جز شین‌این‌گئون! این داستان به خوبی خودکامگی، دیکتاتوری و ظلم حکومت کره شمالی را نشان می‌دهد. کشوری ورشکسته که مجهز به سلاح اتمی است!

می‌خواهم کمی داستان را لو بدهم؛ چون شاید خیلی از شماها نخواهید یا نتوانید کتاب را بخوانید. (که البته توصیه می‌کنم حتمن بخوانید!) پس کمی از داستان را می‌نویسم تا بیشتر بدانید! (نثر مسجع یعنی این (-:  )

اولین خاطره‌ی شین از کودکی‌اش صحنه‌ی اعدامی‌ست که در چهار سالگی دیده. مردی روی سکوی اعدام است. کسی که نگهبانان دهانش را از سنگ پر می‌کنند تا مبادا بر ضد حکومت حرفی بزند و بعد پارچه‌ای روی سرش می‌کشند. سه نگهبان دیگر تفنگ بدست و آماده شلیک و لوله‌های تفنگ‌هایشان را به سمت او نشانه رفته‌اند. هر کدام 3 بار شلیک می‌کنند و ... . این اولین خاطره اوست! اولین خاطره ما از بچگیمان شاید بازی با پدر و مادرمان باشد، اما او اولین خاطره‌اش مشاهده‌ی بی‌رحمانه‌ترین صحنه موجود در عالم است.

اردوگاه 14 ده قانون دارد که همه باید حفظ باشند. فراموش کردن حتی یک مورد از آن‌ها موقعی که یکی از نگهبانان از تو می‌خواهد تا آن‌ها را بازگو کنی یعنی کار اضافه و تعطیلی غذا برای چند روز. ده قانونی که تقریبن فرم کلیشان اینگونه است: "اگر کسی x را انجام دهد/ندهد، بلافاصله به او شلیک خواهد شد." اردوگاه 14 جایی است که نگهبانان انتخاب می‌کنند که چه کسی با چه کسی ازدواج کند. جایی است که نگهبانان هر بلایی بخواهند می‌توانند سر مردم کشورشان بیاورند. اردوگاه 14 جایی است که در آن‌جا بچه‌ها (و بقیه) یاد می‌گیرند اگر پاداش می‌خواهی باید خبرچینی کنی. خبر بیشتر، غذای بیشتر. اردوگاه 14 جایی است که همه به بقیه به عنوان رقیب خود در بدست آوردن غذا نگاه می‌کنند. اردوگاه 14 جایی است که تقریبن همه‌ی زندانیان آن از سوء تغذیه رنج می‌برند. در یک کلام، اردوگاه 14 جایی است که در آن خبری از احساسات انسانی نیست.

چیزی که برای من دردناک‌تر از همه چیز است این است که این اردوگاه مثل اردوگاه‌های کار نازی‌ها متعلق به n سال پیش نیستند که بگوییم گذشته اند و تمام شده اند؛ بلکه همین الآن که شما دارید این متن را می‌خوانید تعداد زیادی در آن‌جا مشغول کارند و شاید یکی را هم همین چند دقیقه پیش با همان وضعیت اَسَفناک بالا اعدام کرده باشند.

دردناک ترین قسمت کتاب برای من زمانی بود که مربوط میشد به لحظه فرار شین همراه با دوستش از اردوگاه. اردوگاه توسط فَنس هایی که به برق قوی وصل بودند محافظت میشد. در شبی سرد در سال 2006 که مقدار زیادی برف هم آمده بود، موقعیت فرار جور میشود؛ یعنی کاری که باید انجام بدهند در نزدیکی مرز اردوگاه است. قسمتی که تکه ای از فنس آن سوراخ شده. به دلیل محافظت گسترده در مناطق مرزی اردوگاه، آن ها شاید فقط یکی دو دقیقه وقت داشتند تا از آن سوراخ عبور کنند. در فرصت مناسب به سمت آن میدوند. شین جلو میرود و دوستش پشت سرش. ناگهان پای شین لیز میخورد و می افتد زمین. همین باعث میشود که دوستش جلو بیفتد و اول او وارد سوراخ شود. ولی در همان لحظه اول به دلیل برخورد بدنش به سیم پایینی بر اثر برق گرفتگی میمیرد و همانجا می افتد. و همین فرصت را برای شین فراهم میکند تا از روی بدن او رد شود (از بدن دوستش به عنوان محافظ استفاده میکند) و به آن سمت برود و از اردوگاه خارج شود. قسمت دردناکش برای من آنجا بود که وقتی این قسمت از کتاب را میخواندم با خودم فکر کردم با توجه به اختلاف زمانی ایران با کره شمالی زمانی که شین در حال فرار بوده و عملن یک زمین خوردن تا مرگ فاصله داشته، به احتمال زیاد در حال بازی کردن بوده ام، به دور از هر گردش روزگار...

فکر میکنم کافیست!

 

پ.ن: تاکید موکد میکنم که این کتاب را حتمن بخوانید!

 

 

۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۵ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۵:۵۰
امید ظریفی

 

کتاب "آقای مانک به آتش‌نشانی می‌رود" کتابی‌ست نوشته‌ی لی گُلدبرگ از سری مجموعه‌ی "آقای مانک به فلان‌جا می‌رود" که "فلان‌جا" در هر جلد عوض می‌شود! داستان در مورد کارآگاهی به نام مانک است که با هوش خود به راز‌های قتل‌های پیچیده دست پیدا می‌کند. البته او شخصیت عجیبی دارد و در مقابل این نبوغ از سطح روابط اجتماعی بسیار پایینی برخوردار است و بیشتر مانند بچه‌ها رفتار می‌کند. به همین دلیل نتوانسته است که به استخدام اداره پلیس در بیاید. او همچنین پرستاری دارد (که داستان از زبان همین پرستار بیان می‌شود) تا مراقب او باشد و هر جا که می‌رود همراه او باشد تا مشکلی برایش پیش نیاید. داستان اصلی این جلد در مورد قتل پیرزنی‌ست که در خانه‌ای نزدیک یک ایستگاه آتش‌نشانی رخ می‌دهد و بقیه قضایا...

جلد دوم این مجموعه نیز به نام "آقای مانک به هاوایی می‌رود" به تازگی ترجمه و چاپ شده است. حتمن میخوانمش!

 

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۴ دی ۹۴ ، ۱۴:۱۸
امید ظریفی

 

مثل کتاب پروفسور زالزالک! ولی با داستانی قوی‌تر و جذاب‌تر. داستان در زمان جنگ و در مورد دختری‌ست به نام هستی. دختری که کارهایش بیشتر به پسرها می‌خورد؛ فوتبال بازی می‌کند، موتور می‌راند و از خاله بازی متنفر است. همین...

 

پ.ن1: شاید برایتان سوال باشد که من چرا هر از چندگاهی این کتاب‌های کانون پرورش فکری را میخوانم؟! جواب!: البته در کل کتاب‌های خوبی هستند ولی دلیل اصلی‌اش این است که نوشتن یادم می‌دهند! باز هم همین... (:

 

پ.ن2: چرا به این بازی، میگن "خاله بازی"؟! واقعن چرا؟! هزار تا فَک و فامیل دیگه داریم! عمو، عمه، دایی و ...! بعد مثلن اون بچه‌ای که میره با عروسکاش خاله بازی میکنه طبیعتن خودشو میذاره جای مامان عروسک‌ها نه خاله‌شون! بعد میگن چرا بچه‌ها دوگانگی شخصیت دارن (:

 

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۴ دی ۹۴ ، ۱۳:۴۸
امید ظریفی

 

این کتاب کتابی فانتزی است که بیشتر به درد بچه‌ها می‌خورد! البته آنقدر هم بچه‌گانه نیست ولی خُب کتاب فانتزی، فانتزیه! از داستان بدم نیامد! اگر وقت کردید بخوانید.

پ.ن: نخواندید هم به جایی بر نمیخوره ;)

 

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۴ دی ۹۴ ، ۱۳:۴۶
امید ظریفی

 

هر موقع این کتاب را می‌بینم روزی تلخ (یا شیرین!) به یادم می‌آید. این کتاب را شبِ روزی خریدم که در طول صبح و تا بعدازظهرش شاید سخت‌ترین شکست زندگیم را خوردم. شکستی که مقصرش خودم بودم و برایم سیلیِ محکمی بود. از همان روز بود که بیدار شدم و تلنگری به خودم زدم که: فلانی ببین! ببین!

حالا از این موارد که شخصی است و من هرچه‌قدر هم که تلاش کنم گنگ ننویسم، نمی‌توانم و در نتیجه شما هم چیزی دستگیرتان نمی‌شود که بگذریم، می‌رسیم به خود کتاب! (:

کتاب نوشته‌ی ناصر غیاثی است. راننده تاکسیِ ایرانیِ مقیم آلمان. کسی که حشر و نشری هم با کتاب دارد. کتاب در مورد خودش هست و ارتباطاتی که با مسافرین مختلف دارد. البته داستان‌های کتاب واقعی نیستند و اگر واقعی نباشند طبیعتن ساخته ذهن نویسنده‌اند! این کتاب مجموعه‌ی دو کتابِ "تاکسی‌نوشت‌ها" و "تاکسی‌نوشتی دیگر" + چند داستان دیگر از همین نویسنده است.

عالی بود و من ازش لذّت بردم. امیدوارم شما هم لذّت ببرید!

 

پ.ن: نمی‌توانم بیشتر در موردش بنویسم! ):

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۴ دی ۹۴ ، ۱۳:۳۳
امید ظریفی

 

«بخش پریشان» کتابی است از جان گرین با عنوان اصلی «The fault in our stars». این کتاب، کتابِ برتر سال 2013 از نظر نوجوانان شناخته شد. چندی بعد هم فیلمی با همین نام از روی آن ساخته شد. داستان در مورد دختری شانزده ساله به نام هازل است. هازل مبتلا به سرطان است و همین باعث شده زندگی راحتی نداشته باشد. او به خاطر بیماری­اش باید بیشر اوقات دستگاهی را با خود حمل کند و طبیعتن همراه آن توانایی اینکه هرجایی برود را ندارد. او از شرکت در جلسات گروه‌های به اصطلاح خودیاری که برای کمک روحی به کسانی که سرطان دارند متنفر است، ولی هر از چند گاهی به اِسرار مادرش در آن‌ها شرکت می‌کند. او معتقد است که کتاب‌هایی که در مورد سرطان نوشته شده‌اند احمقانه‌اند. البته به جز یکی! کتابی از آقای پیتر وان هوتن که در آمستردامِ هلند زندگی می‌کند. او بسیار علاقه‌مند است تا با محبوب‌ترین نویسنده‌اش ملاقات کند، ولی او کجا و وان هوتن کجا؟! می‌گذرد تا او در یکی از این جلسات با پسری به نام گوس آشنا می‌شود. او به صورتی آرزوی هازل را برآورده می‌کند و آن‌ها همراه با مادر هازل به آمستردام سفر می‌کنند...

این نمایی کلی از داستان بود. اما نظر من:

چون این متن را خیلی بعد از اینکه کتاب را خواندم مینوسم، اصلن حضور ذهنی در مورد جزئیات ندارم و حتی برای نوشتن اسم شخصیت‌های داستان مجبور شدم دوباره درِ کتاب را باز کنم!

اما به نظرم کتاب خوبیست. متن و داستان قوی‌ای دارد. (ناسلامتی کتاب برتر سال 2013 شده ها!) اما بالاخره من هم از جاهایی از داستان خوشم نیامد، هر چند که همان‌جاها قسمت‌های تاثیرگذار داستان بود. پیشنهاد میکنم بخوانیدش.

 

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۶ دی ۹۴ ، ۲۳:۱۳
امید ظریفی

 

«مدیر مدرسه» یکی از چند صد کتاب سید جلال آل احمد که نوشته و یا ترجکه کرده است. فکر می‌کنم اصلن نیازی به توضیحات اضافه چه در مورد کتاب و چه در مورد نویسنده نباشد. داستان در مورد معلمی است که پس از چند سال از شغل دبیری خسته می‌شود و با هر پارتی‌بازی و رشوه دادنی که شده خود را به سِمَت مدیری دبستانی در منظقه‌ای دورافتاده می‌رساند و بعد هم با دیدن تبعیض‌ها و مشکلاتی که در مورد بچه‌ها می‌بیند سرانجام استعفا می‌دهد.

نویسنده به زیبایی هر چه تمام‌تر خلاف‌ها و ناهنجاری‌های اداری زمان خودش را نمایان میسازد و نسبت به آن‌ها فریاد اعتراض سر می‌دهد.

قبل از خواندن کتاب، بسیار دوست داشتم که بعد از خواندنش نقدی بر آن بنویسم! اما وقتی کتاب را خواندم فهمیدم که هنوز باید از آل احمد بیاموزم و همین...

پ.ن: حتمن بخوانیدش!

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۶ دی ۹۴ ، ۲۲:۵۷
امید ظریفی

 

«اردک سیاه» کتابیست جنایی از خانم ژانت تیلور لایل. قصه در مورد دو پسربچه‌ی نوجوان است که یک روز وقتی در لب دریا مشغول پرسه زدن بودند، یک جسد را با لباسی رسمی در نزدیکی ساحل پیدا می‌کنند و کنجکاویشان آن‌ها را دردسرهایی می‌اندازد. داستان در اواخر دهه بیست میلادی و زمانی که قانون ممنوعیت قاچاق در آمریکا در جریان بوده رخ می‌دهد. آن زمان دقیقن اوج قاچاق کالا در آمریکا بوده است و پلیس تمام تلاش خود را برای انهدام کشتی‌های قاچاق می‌کرده.

این اولین رمان جنایی‌ای بود که خواندم؛ پس خیلی نمی‌توانم آن را با رمان‌های دیگر که این موضوع را دنبال می‌کنند مقایسه کنم و در نتیجه چیز زیادی هم برای نوشتن ندارم؛ ولی داستان به هر حال دارای جذابیت زیادیست و من دوستش داشتم. یکی از عواملی که باعث این علاقه شد این بود که در بعضی از جاها واقعن نمی‌شود تا حتی یک خط جلوتر را حدس زد که چه خواهد شد؛ و همین و استرس آن موقع خیلی میچسبد! (:

 

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۶ دی ۹۴ ، ۲۲:۵۱
امید ظریفی

 

«فیض‌بوک» مجموعه شعر طنزی است از ناصر فیض. کسی که حتمن او را در برنامه‌ی قندپهلو دیده‌اید. کتاب از چندین بخش متنوع تشکیل شده که به نظر من بخش «قزوات سه‌گانه» که در مورد جناب علیرضا قزوه (شاعر) از زیباترینِ آن‌هاست.  توضیح دیگری در مورد کتاب ندارم ولی به جرئت میتوانم بگویم که جناب فیض یکی از بهترین طنز پردازان حال حاضرند!

یکی از شعرهای (بیخودِ!) کتاب:

نشستم گوشه‌ی منزل، ز شادی پر درآوردم

همین که پر درآوردم، ز شادی سر درآوردم

صدای زنگ در آمد، کنار پنجره رفتم

از آنجا تا ببینم کیست، سر از در درآوردم

زیادی رفته بود از در سرم بیرونِ در، بردم

سرم را داخل و بار دگر کمتر درآوردم

پشیمان گشتم از این سر، که بیرون رفته بود از در

ولی کاری نمی‌شد کرد، خب دیگر درآوردم...

دو روز پیش، از آن‌ور درآوردم سر خود را

نمی‌دانم چه شد، امشب سر از این‌ور درآوردم!

ردیفم شد «درآوردم» نشستم با خودم گفتم

بسازم بیت‌هایی دلنشین با هر درآوردم

قوافی بود در ذهنم ولی مضمون نمی‌آمد

نشستم واژه‌هایی مثل «کر» با «خر» درآوردم

از آن‌جایی که از روی الفبا بود آن قاموس

بلا تردید «خر» را زودتر از «کر» درآوردم

نشد با این قوافی مصرعی حاصل، به ناچاری

دوباره واژه‌ها را یک به یک از سر درآوردم

گلوی خودنویسم خشک می‌شد نم نمک، دیگر

ولی از آن گلوی خشک شعری تر درآوردم

مرا بی‌شبهه می‌بخشید از این «بیهودن»، از این شعر

اگر در آخر شعر از خودم مصدر درآوردم!

 

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۶ دی ۹۴ ، ۲۲:۴۰
امید ظریفی

 

کتاب «تاریخچه‌ی خودم» جدیدترین اثر استیون هاوکینگ است. از روی اسم کتاب هم پیداست که این کتاب اتوبیوگرافی خودش است. کتاب حجم کمی دارد ولی کلیّات زندگی هاوکینگ و بخشی از جزئیاتش را همراه با ارائه‌ی عکس‌های کمتر دیده شده از او به خوبی نشان می‌دهد. شاید حیرت‌انگیزترین بخش‌های کتاب، آن قسمت‌هایی باشد که هاوکینگ با مرگ دست و پنجه نرم می‌کند و در عین ناباوری هر بار سرحال‌تر از قبل به پژوهش علمی خود ادامه می‌دهد. او از معلولیتش اصلن ناراحت نیست؛ بلکه آن را از جهاتی کمکی جدی به خود تلقی می‌کند، زیرا به دلیل معلولیتش تدریس دانشجویان لیسانس را بر عهده نداشته است و همچنین از شرکت در همایش‌ها و کنفرانس‌های خسته کننده مصون بوده! پس توانسته است که کل وقت خود را صرف پژوهش کند.

او می‌گوید اگرچه کارهایش جایزه‌ی نوبل را برایش به ارمغان نیاورده است (زیرا کارهای هاوکینگ هنوز تایید تجربی ندارند.) اما از سوی دیگر، جایزه‌ی ارزشمندتر فیزیک نظری را برده است، که به اهمیت نظری کشف فارغ از اینکه از طریق تجربی اثبات شده باشد یا نه اعطا می‌شود.

او می‌گوید سرشناس بودن از جهاتی خوب و از جهاتی هم بد است. مثلن وقتی میخواهی سریع بروی و چیزی بخری مجبوری در راه با تعداد زیادی از هوادارانت عکس یادگاری بگیری! فکر می‌کنم تنها مشکل هاوکینگ این باشد که نمی‌تواند با عینک زدن خودش را از مردم پنهان کند و ویلچرش همه چیز را به طرف‌های مقابل می‌رساند.

نکته جالب این هست که حتا توی این کتاب هم هاوکینگ برخی از مطالب علمی را در مورد سفر در زمان و سیاهچاله‌ها عنوان کرده است!

او همچنین یکبار هم به ایران سفر کرده است که در کتاب هم شرح آن را آورده است (چه کشیده در ایران!!!) که پیشنهاد میکنم از خود کتاب بخوانید یا به این لینک بروید!

 

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ تیر ۹۴ ، ۱۸:۱۶
امید ظریفی