امید ظریفی

امید ظریفی
سَرگَشتِه‎یِ مَحضیم دَر این وادیِ حِیرَت
عاقِل‌تَر اَز آنیم کِه دیوانِه نَباشیم

فعلن همین! تا ببینیم خدا چی میخواد...

۳ مطلب با موضوع «نظم‌گونه» ثبت شده است

 

خمپاره‌وار، سربه‌هوایی و سربه‌زیر

تو مانده‌ای و کالج و این راهِ بدمسیر

 

ماهی من و توییم و تُنگ صنعتی شریف

ما در حصار تُنگ و او هم وی آسیب‌ناپذیر

 

مردابِ «آز 1» همه را غرق می‌کند

ای یار همتی کن و دست مرا بگیر

 

تو آن «سه‌نقطه‌»ای و من این «جایِ خالی»ام

برید مصرع قبل را قیچیِ سردبیر!

 

«اخلاق» می‌رسد به من، اما چقدر زود

ای یار می‌رسم به تو، اما چقدر دیر

 

چشم انتظار حادثه‌ای ناگهان مباش

با جزوه‌ات بیا و جان مرا بگیر!

 

 

پی‌نوشت 1: غلط‌های وزنی را ببخشید. نصفه‌شب، بداهه و با ذهن و چشمی آلوده به خواب سروده شده.

پی‌نوشت 2: در نظرم بود که توی مراسم خوش‌آمدگویی به ورودی‌ها این شعر رو براشون بخونم؛ ولی چون سخنران اول بودم و اون‌ها هم اولین برخودشون با مقوله‌ای به اسم دانش‌گاه بود، به‌جاش یه شعرِ طنزِ فیزیکی خوندم، تا چشم‌ و گوش‌شون هم بسته بمونه! 

پی‌نوشت 3: نقیضه‌ای بود بر غزلی از فاضل نظری، با مطلعِ

«فواره‌وار، سربه‌هوایی و سربه‌زیر / چون تلخیِ شراب، دل‌آزار و دل‌پذیر»

 

۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۱ ۱۲ مهر ۹۷ ، ۰۹:۴۳
امید ظریفی

 

مستی نه از پیاله، نه از خُم شروع شد

از انتخاب واحدِ ترم سوم شروع شد

 

edu خیره شد به من و من به edu

آن‌قدر خیره شد که توهم شروع شد

 

دولت، ذره‌بین به تماشای من گرفت

پنداشت از «الک‌مغ»ست که تورم شروع شد

 

وقتی نسیمِ آهِ من از «جبرِ 1» گذشت

بی‌تابیِ بقیه‌یِ مردم شروع شد

 

از فالِ موسِ خود چه بگویم؟ که ماجرا

از کلیک هزار و صد و شصتم شروع شد

 

با سه واحد توبه کردم و پایان گرفت کار

تا آمد بخوابد این تلاطم... شروع شد! ترم جدید منظورمه (-:

 

 

پی‌نوشت 1: به وقتِ روزِ انتخاب واحدِ ترمِ پیشِ رو!

پی‌نوشت 2: «edu» همان سیستم انتخاب واحدمان است، «الک‌مغ» هم همان الکترومغناطیسِ انسان‌های خسته، «جبر 1» هم که توضیح نمی‌خواهد.

پی‌نوشت 3: نقیضه‌ی درب‌وداغانی بود بر غزلی از فاضل نظری، با مطلعِ

«مستی نه از پیاله، نه از خُم شروع شد / از جاده‌ی سه‌شنبه شب قم شروع شد»

 

۶ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۳ شهریور ۹۷ ، ۱۶:۰۵
امید ظریفی

جلال‌الدین محمد بلخی در بیت هفتم غزلِ هزار و دویست و هشتادمِ دیوان شمس می‌فرماد:

عام بیاید، خاص کنیدش

خام بیاید، هم بپزیدش

در تفسیر این بیت، شرح‌های بسیاری آمده است که مهم‌ترین آن‌ها بدین‌گونه است که چون مولانا این غزل را از رویِ دل‌تنگی برای شمس تبریزی، که از برای آزار و اذیت حاسدان برای مدتی از قونیه خارج شده است، سروده و غرض‌ش هم این بوده که لطافت و صباحت و استغنایِ رفتارِ شمس را به حاسدان بنماید، پس مفهوم و محتوای این بیت هم بدین صورت است که هر عوامی که از روی قیل‌وقال و توهم وارد دایره‌ی مستی شود باید به جرگه‌ی سالکان و خاصان درآید و در طیِ طریقِ سلوک خامی خود را فروگذارد، پخته شده، به تکامل روح رسد.

اما دریغ از افرادِ بی‌خرد و جاهل و سفیه که هم‌چه کلمات دونی را تفسیر می‌نامند. با کمی دقتِ نظر به سادگی می‌توان دریافت که در این غزل، مولانا به آن دسته از دانش‌جویان فیزیکی اشاره دارد که تمایل دارند درس نسبیت عام را بدون گذراندن نسبیت خاص، بردارند! از همین‌رو به آموزش دانش‌کده توصیه می‌کند که اگر دانش‌جویی غافل خواستار این شد که نسبیت عام را بردارد، بی‌درنگ آن را تبدیل به نسبیت خاص کنید و او را از خامی و جهالت خود بیرون آورده، پخته سازید، بفرستید برود دودوتا-چهارتایش را بخواند!

+ از این‌جا بشنویدش!

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۶ مرداد ۹۷ ، ۰۰:۵۷
امید ظریفی