امید ظریفی

امید ظریفی
سَرگَشتِه‎یِ مَحضیم دَر این وادیِ حِیرَت
عاقِل‌تَر اَز آنیم کِه دیوانِه نَباشیم

فعلن همین! تا ببینیم خدا چی میخواد...

۳ مطلب با موضوع «از هر دری سخنی» ثبت شده است

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۶ فروردين ۹۷ ، ۱۷:۲۹
امید ظریفی

معلم عزیزی، دو سه باری، چند نفر از ما را برد منزل علامه‌ی جعفری. ما بچه‌ها، روی زمین دورش می‌نشستیم و او با آن شمایل با‌نمک و لهجه‌ی شیرین آذری، برایمان حرف می‌زد. بلد بود از آن اوج فلسفه و معقولات فرو آید و با یک مشت پسربچه‌ی سربه‌هوا، ارتباط فکری برقرار کند! علامه جوراب‌هایش را نشان‌مان داد و با افتخار، تعریف کرد چقدر در رفوی جوراب مهارت دارد. یک ذره منیّت و رعونت و جبروت آخوندی نداشت. آدم بود. نور به قبرش ببارد.

از آن نشست‌ها، دو قصه از تجارب شخصی علامه یادم مانده، که امروز یکی را برای‌تان نقل می‌کنم. آقای من که شما باشی، نقل به مضمون، علامه گفت:

روزی طلبه‌ی فلسفه‌خوانی نزد من آمد تا برخی سوالات بپرسد. دیدم جوان مستعدی‌ست که استاد خوبی نداشته است. ذهن نقاد و سوالات بدیع داشت که بی‌پاسخ مانده بود.  پاسخ‌ها را که می‌شنید مثل تشنه‌ای بود که آب خنکی یافته باشد. خواهش کرد برایش درسی بگویم و من که ارزش این آدم را فهمیده بودم، پذیرفتم. قرار شد فلان کتاب را نزد من بخواند. چندی که گذشت، دیدم فریفته و واله‌ی من شده است. در ذهنش ابهت و عظمتی یافته بودم که برایش خطر داشت. هرچه کردم، این حالت درو کاسته نشد. می‌دانستم این شیفتگی، به استقلال فکرش صدمه می‌زند. تصمیم گرفتم فرصت تعلیم را قربانی استقلال ضمیرش کنم.

روزی که قرار بود برای درس بیاید، درِ خانه را نیم‌باز گذاشتم. دوچرخه‌ی فرزندم را برداشتم و در باغچه شروع به بازی و حرکات کودکانه کردم. دیدمش که سر ساعت آمد. از کنار در دقایقی با شگفتی مرا نگریست. با هیجان بازی را ادامه دادم. در نظرش شکستم. راهش را کشید و بی یک کلمه، رفت که رفت. اینجا که رسید، مرحوم علامه‌ی جعفری، با آن همه خدمات فکری و فرهنگی به اسلام، گفت:
برای آخرتم به معدودی از اعمالم امید دارم. یکی همین دوچرخه‌بازی آن‌روز است!  

درس استاد آن شب آن بود که دنبال آدم‌های بزرگ بگردید و سعی کنید درک‌شان کرده، از وجودشان توشه برگیرید؛ اما مرید و واله‌ی کسی نشوید. شما انسانید و ارزش‌تان به ادراک و استقلال عقل‌تان است. عقل‌تان را تعطیل و تسلیم کسی نکنید. آدم کسی نشوید، هر چقدر هم طرف بزرگ باشد.

 

پ.ن: رسم‌الخط نویسنده را تغییر داده‌ام و متن را هم کمی ویرایش کرده‌ام؛ با این حال، کلمه‌ای حذف یا جابه‌جا نشده.

از محمدحسین کریمی‌پور

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ اسفند ۹۶ ، ۱۸:۵۶
امید ظریفی

در مدرسه که بودیم، بیشتر بچه‌ها، از جمله خودم، سر امتحان گاهی تقلب می‌کردیم. هم می‌رساندیم و هم می‌گرفتیم! اصولا کار بدی محسوب نمی‌شد و این طور نبود که اگر تقلب کنی عذاب وجدان بگیری. اتفاقا برعکس اگر می‌شد به کسی برسانی و نمی‌رساندی بعدا توسط بچه‌ها مورد مواخذه قرار می‌گرفتی که «عجب نامردی هستی که نرسوندی»!

در دانشگاه شریف با سطوح پیشرفته‌تر تقلب آشنا شدم! انواع و اقسام مختلف که توضیحش یک نوشته جداگانه می‌طلبد. چند بار شد که استاد جلسه امتحان را برای چند دقیقه ترک می‌کرد و واقعا اوضاع ناراحت کننده‌ای پیش می‌آمد: خیلی از بچه‌ها (شاید بیشتر از ۵۰٪) شروع می‌کردن باهم صحبت کردن در مورد سوالات. دانشگاه هم قوانین کنترل صحیحی در این قضیه نداشت. البته همیشه یک تعداد انگشت‌شماری از بچه‌ها بودند که تقلب را کاری غیر اخلاقی می‌دانستند و هرگز این کار را نمی‌کردند. فکر می‌کنم که مشکل اصلی این بود که تقلب تبدیل به یک فرهنگ شده بود و کسی که می‌توانست تقلب کند به جای آنکه عذاب وجدان بگیرد، افتخار هم می‌کرد و با ذوق و شوق برای بچه‌ها از تقلبش می‌گفت و این کار به نوعی زرنگی محسوب می‌شد. وقتی خودم معلم حل تمرین یک کلاس در شریف بودم، زمان امتحان واقعا برایم ناراحت‌کننده بود: می‌دیدم که چقدر زیاد بچه‌ها جلوی چشمم در حال تقلب هستند. از طرفی برخورد هم واقعا سخت است چون در عین حال نباید و نمی‌خواهی شخصیت دانشجو را زیرسوال ببری. یک بار به یکی از دانشجوها که دائما نگاهش در برگه بغل دستی‌اش بود گفتم که از خودم بپرسی بهتره، من بیشتر می‌توانم کمکت کنم و او هم خندید!

آمریکا که آمدم این موضوع برایم خیلی جالب بود: بچه‌ها به مراتب کمتر تقلب می‌کنند. دانشگاه هم با هرگونه تقلب فوق‌العاده سخت برخورد می‌کند: بیشتر دانشگاه‌ها اگر کسی فقط دوبار تقلب کند یا تمرین خانه‌اش را از روی تمرین شخص دیگری بنویسد، از دانشگاه برای همیشه اخراج می‌شود، هم او و هم کسی که به او تقلب رسانده است. چندین بار سر امتحان‌های بزرگ با حدود ۱۵۰-۲۰۰ دانشجو بودم و کم دیدم که بچه‌ها تقلب کنند. تفاوت اصلی دو چیز است: یکی اینکه تقلب به هیچ وجه فرهنگ رایجی نیست، دوم اینکه اگر کسی تقلب هم بکند، احساس افتخار نمی کند و زرنگی محسوب نمی‌شود.

در شریف دوستان مذهبی‌ام که گاهی تقلب می‌کردند، می‌گفتند اگر این تقلب در آینده شغلی شما و یا شخص دیگری تاثیر نداشته باشد حرام نیست. اما به نظرم اثر فردی و اجتماعی تقلب فراتر از این حرف هاست. اثرات تقلب کردن در امتحان و دانشگاه، خیلی بیشتر از آن چیزی است که ما فکرش را می‌کنیم. وقتی تقلب فرهنگ بشود، اثرش تا آخر عمر با ما خواهد بود و قطعا جامعه‌مان هم تحت تاثیر این فرهنگ و رفتار قرار خواهد گرفت. چقدر خوب خواهد شد که تلاش کنیم خودمان، اطرافیانمان و کودکانمان را از این فرهنگ غلط دور کنیم.

 

پ.ن1: رسم‌الخط نویسنده حفظ شده است.

پ.ن2: از فرنگ، بی‌روتوش

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ اسفند ۹۶ ، ۲۱:۱۱
امید ظریفی