امید ظریفی

امید ظریفی
سَرگَشتِه‎یِ مَحضیم دَر این وادیِ حِیرَت
عاقِل‌تَر اَز آنیم کِه دیوانِه نَباشیم

فعلن همین! تا ببینیم خدا چی میخواد...
۲۵ فروردين ۹۷ ، ۰۷:۰۰

سری سوم خاطرات کوتاه

پنج. باید اعتراف کنم توی دوران کودکی (حدودن قبل از دبستان) یکی از بزرگترین افتخاراتم این بود که وقتی میرم سلمونی، بدون اینکه آقای سلمونی بگه سرت رو کدوم‌ور ببر، خودم با توجه به حرکت‌هاش بفهمم سرم رو باید به کدوم سمت کج کنم تا اون راحت کارش رو بکنه. هر بار که درست این کار رو انجام می‌دادم حس بسیار خوبی بهم دست می‌داد. یه چیزی مثل حس قدرت! #کودک_بودیم_و_جاهل (-:

 

شش. اصولن آدم وفاداری هستم. نسبت به همه‌چیز. از خانواده و دوستان گرفته تا کتاب‌هام و زیردستیم و لیوان چای‌ام! به همین دلیل در برابر تغییرات تحمیلی (چه کوچیک، چه بزرگ) یه لختی خاصی دارم همیشه؛ که لزومن خوب نیست. حالا نکته اینجاست که وفاداریِ من، توی دوران راهنمایی، به یکی از شیرهای آب‌خوری مدرسه هم تعمیم پیدا کرد! مدرسه‌مون چهارتا شیر آب‌خوری داشت و من در طول سه سالی که اونجا بودم، به غیر از یکی دو مورد، فقط و فقط از شیر دوم از سمت چپ آب می‌خوردم! انگاری به آب زمزم وصل بود. #وفاآبی

 

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۷/۰۱/۲۵
امید ظریفی

نظرات  (۱)

😂 عالی بود. من هنوزم وقتی حرکات آرایشگرو از پیش میخونم حس قدرت بهم دست میده😂😂😂😂 این حرکت آبخوری هم فک کنم بین اکثر بچه ها اپیدمیه😉
پاسخ:
خوبه پس! طبیعی بوده کمی کارهام (-:

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">